از مشرق پیشانی ات
با تلاوت های دل در سینه ی قرآنی ات
نور ایمان سرکشید از مشرق پیشانی ات
درقبا پیچیده خود را با تب آشوب عشق
چیست این زندان حیرت،چیست این حیرانی ات؟
جلوه ی خورشید بود و اتفاقی از شگفت
تابش خورشید گون از خلوت پنهانی ات
روز آغاز تبسم در حریم وصل بود
در بیابان طلب، پایان سرگردانی ات
تا دمیدی عشق خود را در رگ عطشان خاک
دشت را پرکرد ازگل، فیض عطرافشانی ات
دفتر«آیات شیطان» را به خاکستر کشید
انفجار شعله های روشن یزدانی ات
شیرینعلی گلمرادی
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 14:40 توسط جواد نعیمی
|