محرم خلوتگه راز
گفتم از عذر و تعلل نشماری ز رهی
تازه عهدی است مرا با ملک بی انباز
که نگویم به جز از نعت رسول عربی
خواجه ی هر دو سرا، دادرس بنده نواز
باعث خلقت کل، هادی ارباب سبل
سرو سر خيل رسل ، محرم خلوتگه راز
بخشش عام چو اجسان خداوند کریم
بر نگردد تهی از درگه او دست نیاز
با رداي کرمش، قامت امید قصیر
خلعت رحمت او بر قد تقصیر دراز
آبرویی که مرا در دو جهان هست آن است
که به اقبال جبین سانی اویم ممتاز
سرو را از اثر معنی اخلاص است این
که گهر ریزدم از خامه ی صورت پرداز
نفسم هم سفر قافله ی بوی یمن
ناله ی من حدی دشت نوردان حجاز
شام احباب تو روشن، زدل نورانی
دشمن جاه تو را سر بود اندر دم گاز
حزين لاهيجي