هر‌کس از رودخانه‌ی نگاه تو نگذرد تطهیر نمی‌شود! هر کس آواز تو را ننوشد، از ابتدای ملکوت رانده می‌شود و هر آن که در پرتو چلچراغ نَفَست، گام‌های حیات را نشمارد، در زمره‌ی زندگان نیست!

اگر نگاه سبز تو نمی‌بود هیچ سبزه‌ای در جهان نمی‌رست و اگر صدای گام‌های تو گوش تاریخ را نوازش نمی‌داد، جغرافیایِ عشق رنگ می‌باخت. آفتاب گرم دست‌های تو، یتیمی جهان را جبران کرد. اگر مهربانی‌های تو نمی‌بود، هیچ‌گاه کودک دنیا، برای ایستادن پا نمی‌گرفت.

این تو بودی که به تکثیر پروانه‌های ملکوت اقدام کردی و به دانایی و بینایی، جواز افزایش بخشیدی. تو بر بام بلند تاریخ، پرچم کعبه را افراشتی و در سرزمین قلب‌ها، بذر محبت قرآن را کاشتی. تو قبله را به همه‌ی قبایل جهان هدیه دادی و گل توحید را بر گونه‌ی جمال جهان، جاودانه کردی.

همه‌ی سبز پوشان، از نسل تو پدیدار گشته اند و نورانیت پیشانی تو، پگاه را پایدار ساخته است. اگر تداوم آبی آرامش، از سر انگشتان‌ همایش اندیشه و احساس موج می زند، از شکوه تو می‌باشد.

رودخانه‌های هدفمندی را تو به روی خانه‌های ما گشودی. معنای ملکوت را تو به ما یاد دادی. کتاب ایمان را تو برای جهانیان تفسیر کردی.

ای یاسین! همه‌ی حرف‌های ما، همه‌ی جمله‌ها و همه‌ی نوشته‌های ما در برابر معنای بلند وجودت هیچ است.  درود بی کرانه ی ما نثار پیشگاه تو ای پیامبر والا...

                        برگرفته از کتاب جرعه‌ای از جام ولا نوشته ي جواد نعيمی