آن خورشید که از حرا برآمد، همه ی تیرگی ها را بازشست، و سیاهی جهالت را تا راند، و آن هنگام که از دامنه ی کوه، به پایین آمد، دامن نور و روشنایی مهر را، به پنجره های سینه ها سپرد، پس آن گاه، پرتو تابناکش، از دل قرن ها گذشت، در ژرف نای اندیشه ها نشست، و چشم جهان را به روی حقیقت گشود.

اینک آن خورشید تابان، پیوسته در طلوع است، و هیچش غروب نیست!

آن رحمت مضاعف پروردگار ما، آن نور تابناک، جاودانه می ماند، تا نهال مهر هم چنان ببالد، و نور مثل باران، از آسمان ببارد، و زمین به نهایت رشد و شکوفایی خودش برسد!