کهکشان عشق
وقتی قدم به ساحت دل ها گذاشتی
بر شب ، امیدروشن فردا گذاشتی
نم نم فرود آمدی از قله ی حرا
در هر قدم ، تجلی سینا گذاشتی
تاریخ را که تشنه ي یک جرعه عشق بود
ناگاه در برابر دریا گذاشتی
با کهکشان عشق به میقات آمدی
آیینه ای از آن به تماشا گذاشتی
رفتی دوباره آدم غربت نصیب را
با زخم و خاک و خاطره تنها گذاشتی
مصطفی محدثی خراسانی
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 22:15 توسط جواد نعیمی
|