مرد عرب، مشغول اداى نماز بود، و دعاهايى كه در نمازش مى‏خواند؛ سرشار از مفاهيم والا. مضامين عالى و پرمعنا بود. نيايش زيبا و نغز او، كه نشانگر معرفت و ايمان كامل او بود، به گوش پيامبر رسيد. رسول خداصلى الله عليه وآله مرد ديگرى را در آن‏جا گمارد، تا وقتى كه آن عرب نمازش را تمام كرد، وى را به نزد پيامبر ببرد.

 رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله قطعه طلايى به مرد عرب داد، سپس از او پرسيد: از كدام قبيله‏اى؟ گفت: از بنى‏عامر بن صعصعه. فرمود:

 آيا مى‏دانى چرا اين هديه را به تو دادم؟ مرد گفت: شايد به خاطر پيوند خويشاوندى كه ميان من و شماست.

 رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند:

 - البته قرابت و خويشى حقى است (كه بايد رعايت شود)امّا اين هديه را از آن روى به تو بخشيدم كه ديدم خداى را به نيكى و شايستگى ثنا گفتى.

 و بدين ترتيب، رسول خداصلى الله عليه وآله هم مرد عرب را مورد تشويق قرار داد و هم ديگران را كه ناظر جريان بودند اميدوار ساخته و به كار نيك ترغيب فرمود.