یاور! /برگرفته از کتاب قصه های مادران معصومین / نوشته ی جواد نعیمی
از زمانى كه پيامبر اسلام (ص) با دعوتى همگانى، تمامى مردم را به اسلام فراخوانده بود، گروه گروه به او گرويده بودند و اين، خشم كافران را برانگيخته بود. به همين جهت، دشمنان تا جايى كه مىتوانستند پيامبر و ياران او را مىآزردند و شكنجه مىكردند. امّا رسول خدا و يارانش تا پاى جان مىايستادند و از آيين حق دفاع مىكردند. خديجه هم در همهى اين مراحل، در كنار شوهر و يار و همراه و غمخوارش بود.
هرگاه كه اسلام و مسلمانان نياز مالى پيدا مىكردند، ثروت انبوه خديجه و پشتيبانى صادقانهى او از رسول خدا(ص) به حلّ مشكلات كمك مىكرد.
تبسّم زيباى خديجه نيز همراه با صبورى و عاطفه و احساس وايمان و اخلاصش، كوله بار غم هاى پيامبر را سبك مىكرد.
هنگامى هم كه مسلمانان مجبور شدند از شرّ دشمنان، به درّهاى در ميان كوه هاى مکه پناه ببرند، بخشى از سرمايه و ثروت خديجه صرف آذوقهرسانى به مسلمانان شد و قلب پيامبر را شادمان ساخت. در واقع، دارايى اين بانوى بزرگوار، مسلمانان را از محاصرهى اقتصادىِ دشمنان رهايى بخشيد. شايد، پيامبر(ص) بارها سخنانى از اين دست را از خديجه شنيده بود:
- نگرانى موردى ندارد. من تا پاى جان از حمايت تو دست نخواهم كشيد.
- تا خديجه زنده است، از پشتيبانى تو دريغ نخواهد ورزيد.
- خداوند خودش ياور تو خواهد بود و من نيز همواره در كنار تو هستم.
- در راه تو و آيينت، هرگونه رنج و سختى را به جان مىپذيرم.
همهى اين خوبي ها، سبب شد كه خديجه به مقامى والا و ارزشمند دست يابد؛ به گونهاى كه يك بار پيامبر(ص) به او فرمود:
- جبرييل، از سوى خداوند؛ تو را سلام مىرساند.
و خديجه بىدرنگ پاسخ داد:
- خداوند خودش سلام است. سلام از اوست. بر تو و بر جبرييل سلام باد!