خورشيد حرا/ سروده ی جواد نعیمی
آن خورشيد كه از حرا برآمد
همهي تيرگيها را بازشست
و سياهي جهالت را تاراند
و آن هنگام كه از دامنهي كوه
به پايين آمد
دامن نور و روشنايي مهر را
به پنجرهي سينهها سپرد
پس آن گاه
پرتو تابناكش
از دل قرنها گذشت
در ژرف ناي انديشهها نشست
و چشم جهان را به روي حقيقت گشود
اينك، آن خورشيد تابان
پيوسته در طلوع است
و هيچش غروب نيست!
آن رحمت مضاعف پروردگار ما
آن نور تابناك
جاودانه ميماند
تا نهال مهر، هم چنان ببالد
و نور، مثل باران
از آسمان ببارد
و زمين،
به نهايت رشد و شكوفايي خودش برسد.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 1:2 توسط جواد نعیمی
|