تبّت يداك!
تبّت يداك،
اي تمام بلاهت!
برگو كه آستين
بر آستانهي چه كسي ساييدي
كه دفتر تو،
پُر از صداي خيانت شد؟
يا، در كلاس آخرِ پستي
سرمشق جهل چه كس را
الفاظ ناخوش نگارش خود كردي؟
چشمان خويش را بگشا!
بنگر به آيههاي بلوغ رهايش و رويش
در چار سوي جهان ستم كشيدهي امروز
بنگر به راز آبي پيدايي بهار
بنگر به عشقها و شكوه شهادت و ايثار
بنگر به فصل شكوفايي گل ايمان
بنگر به سرزمين پاك و مقدس ايران
اينك،
اين جلوههاي فروغ محمّد(ص) است
اين آيههاي روشن و جاويد دين اوست
شرمت از اين همه بادا!
هان! اي نگارگر «آيههاي شيطاني»
آرايهي كلام تو، ناموزون
پيرايهاي كه بستهاي به حقيقت،
چه نابهجاست!
در تو،
شيطان حلول كرده مگر؟
كاين گونه رايت رسوايي را
بر بام خانهي افكار خويش، كوبيدي؟
دستان پر تباهي ات اينك،
در كارِ نشر سياهي است
انديشههاي نامبارك تو،
ميرا باد!
از سروده های جواد نعیمی