دستی بر دعا
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم...
بار الها بر محمد و خاندان پاكش درود فرست و فرج مولا ي مان
امام مهدي (ع) را برسان و پرچم انقلاب اسلامي ايران را به
وسيله ي رهبر معظم انقلاب به دست هاي آن بزرگوار بسپار...
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم...
بار الها بر محمد و خاندان پاكش درود فرست و فرج مولا ي مان
امام مهدي (ع) را برسان و پرچم انقلاب اسلامي ايران را به
وسيله ي رهبر معظم انقلاب به دست هاي آن بزرگوار بسپار...
خوش رحمتي است ياران، صلوات بر محمد
گوييم از دل و جان ، صلوات بر محمد
گر مؤمني و صادق ، با ما شوي موافق
كوري هر منافق ، صلوات بر محمد
در آسمان فرشته ،مهرش به دل سرشته
بر عرش حق نوشته ، صلوات بر محمد
صلوات اگر بگويي ، يابي هر آن چه جويي
گر تو ز خيل اويي ، صلوات بر محمد
اي نور ديده ي ما ، خوش مجلسي بيارا
مي گو خوشي خدا را ، صلوات بر محمد
مانند گل شكفتيم ، دري لطيف سفتيم
خوش عاشقانه گفتيم ، صلوات بر محمد
والله كه ديده ي من ، از نور اوست روشن
جان من است و من تن ، صلوات بر محمد
گفتيم از دل و جان ، با عارفان كرمان
شادي روي ياران ، صلوات بر محمد
بي شك علي ولي بود ، پرورده ي نبي بود
ختم همه علي بود ، صلوات بر محمد
گويم دعاي سيد ، خوانم ثناي سيد
جانم فداي سيد ، صلوات بر محمد
خوش گفت نعمت الله ، رمزي ز لي مع الله
خوش گو به عشق الله ، صلوات بر محمد
شاه نعمت الله ولي
روي مه آيينه ي جمال محمد
طلعت خورشيد ، پايمال محمد
سايه ندارد كه آفتاب فلك نيز
آمده در سايه ي ظلال محمد
خضر كه خورد آب زندگي و بقا يافت
جرعه كشي بود از جمال محمد
موسي نعلين كند در شب ميقات
تا كه بگيرد به كف نعال محمد
نعمت دنيا نه ، بلكه جنت ماوي
لقمه اي از سفره ي نوال محمد
آتش طور و درخت نور ، نبد جز
لمعه اي از جلوه ي جلال محمد
حاج ميرزا حبيب خراساني
آن روز، من در حضور سلمان فارسى، زير درختى نشسته بودم. يك بار ديدم، او شاخهى خشكى را گرفت و آنقدر آن را تكان داد تا همهى برگهايش فرو افتاد. آنگاه رو به من كرد و گفت:
- ابوعثمان! نپرسيدى چرا اين كار را كردم؟
- خوب، حالا مىپرسم! راستى منظورت از اين كار چه بود؟
سلمان، سرش را تكان داد و گفت:
- اين درست همان كارى بود كه يك بار، رسول خداصلى الله عليه وآله آن را انجام داد. يادم مىآيد، همين طور زير يك درخت نشسته بوديم، كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود: "سلمان، نپرسيدى چرا اين شاخه را اينطور تكان دادم؟..." عرض كردم: "بفرماييد چرا؟" آن بزرگوار چنين فرمود:" هنگامى كه مسلمان وضو بگيرد، و خوب وضو بگيرد، سپس نمازهاى پنج گانه را به جاى آورد، گناهانش فرو مىريزد؛ هم چنان كه برگهاى اين شاخه فرو ريخت."
سپس پيامبر گرامىصلى الله عليه وآله آيه صد و چهاردهم سورهى هود (وَ اَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفِىَ النهارِ...) را تلاوت فرمودند.
ازكتاب در دست انتشار" به عشق محبوب "نوشته ي جواد نعيمي
رحلت جان گداز نبي اكرم اسلام حضرت پيامبر اعظم (ص) و شهادت جان سوزفرزندان آن بزرگوار حضرات امام مجتبي وامام رضا (صلوات الله عليهم اجمعين) بر همگان تسليت و تعزيت باد !
q جان اون، كشيش
ترديدي نيست كه محمد (ص) با همه ي نشاط و علاقه به گسترش ديانت خود، مردي بود صاحب مدارا و گذشت. رفتار آن حضرت در قبال يهوديان و مسيحيان پيوسته توأم با گذشت، حسن خلق و مدارا بود.
q جان فنيزانت
محمد (ص) بزرگ ترين خيرخواه بشر است … و اگر آسيا بخواهد به فرزندان خود افتخار كند سزاوار است به اين رادمرد بزرگ و بي مانند در جهان افتخار كند. شك در بعثت محمد(ص) را بايد شك در قدرت خداوندي كه شامل تمام جهان و جهانيان است، دانست.
q شبلي شميل، دانشمند مادي لبناني
(در نامه اي خطاب به صاحب تفسير المنار)
تو به محمد (ص) به نظر پيامبري مي نگري و من او را مردي بزرگ و از آن بزرگ تر ميدانم. اگر چه من و تو در عقيده مخالفيم ولي در عقل وسيع و اخلاص در سخن پيامبر، هم قوليم … اگر چه من به دين محمد ايمان ندارم، آيا مي توانم به آيات محكم ]قرآن[ او كافر شوم؟ محمد (ص) مرد دانش، سياست، زيركي و خداوند شجاعت و فصاحت بود.
q لامارتين، اديب و شاعر معروف فرانسوي
اگر بزرگي هدف، كمي وسايل و عظمت نتيجه را براي يك نابغه ي بشري مقياس بگيريم، در تاريخ، شخصيتي مانند محمد (ص)، نمي توان يافت. او مافوق بشر و مادون خداست. پس بي ترديد فرستاده ي پرودگار است.
هيچ فردي داوطلبانه يا از روي اجبار، هدفي عالي تر از هدف پيامبر اسلام نداشته است.
محمد (ص)… عاقل و راستگو بود و هميشه موضوع را با روشني و وضوح بيان مي كرد. در سراسر عمر، رفتارش محكم و برادرانه بود. او اخلاقي نيك و بي آلايش داشت و مهربان و صميمي و دقيق بود.
سال 1385 كه با اشاره و ابتكار رهبر فرهمند و معظم جمهوري اسلامي ايران، مزين به نام مقدس پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم ) شده است بر همگان مبارك و فرخنده باد.
محمد كافرينش هست خاكش
هزاران آفرين بر جان پاكش
چراغ افروز چشم اهل بينش
طراز كارگاه آفرينش
رياحين بخش باد صبحگاهي
كليد مخزن گنج الهي
زشرع خود نبوت را نوي داد
خرد را در پناهش پيروي داد
جوانمرد و حليم و تند چون شير
زبانش گه كليد و گاه شمشير
من آن تشنه لب غمناك اويم
كه او آب من و من خاك اويم
نظامي
يك روز، مردي به حضور آن بزرگوار آمد و پرسيد: «ايمان چيست؟» رسول خدا (ص) پاسخ داد: ايمان، آن است كه خداي يكتا را بپرستي و به او شرك نورزي. نماز را به پاي داري، زكات بپردازي و در ماه رمضان روزه بگيري» مرد پرسيد: «احسان چيست؟» فرمود: «خدا را چنان بپرستي كه گويا او را مي بيني و يقين بداني كه اگر تو نمي تواني او را ببيني، او تو را مي بيند.» مرد، بار ديگر پرسيد: « قيامت چه زماني برپا مي شود؟» فرمود: «فقط خدا ميداند و بس!»
ناگهان آن مرد، ناپديد شد و مردم هرچه نگاه گردند، او را نديدند. پيامبر (ص) فرمود: « او جبرييل بود. آمده بود تا پاره اي از دانش هاي ديني را به مردمان بياموزد. »