سخنی از گاندی

احساس و عمل

حیات شخص پیغمبر اسلام (ص) به نوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب می باشد.

حضرت محمد (ص) پیغمبری بزرگ، و مردی شجاع بود و از کسی جز خدا نمی ترسید. هرگز ندیدند که چیزی بگوید و عملی غیر از آن به جا آورد. عمل وی برابر با احساسش بود. حضرت پیغمبر (ص) ثروت را اختیار نکرد با این که اگر یم خواست می توانست. هنگامی که خواندم که خود و خواندانش چه محرومیت هایی به طور اختیاری تحمّل کردندف اشک ها ریختم.

                                                                                                             «مهاتما گاندی»

سلامی از سر اخلاص!

 

بار الها ! سلام و درود فزاينده ي خويش را بر پيامبر والا ، سرور و سالار ما ، چراغ روشن جهان ، ستاره ي درخشان ، دارنده ي وقار وآرامش وفراخي سينه ، مدفون در شهر مدينه، بنده ي مورد تآييد و فرستاده ي استوار و سراسر رحمت ،برگزيده ي با عظمت ، ستوده ي بزرگوار، دوست پروردگار ، آخرين پيامبر ، سرور همه ي رسولان ، شفاعت كننده ي گناه كاران و رحمت براي همه ي جهانيان ، يعني حضرت محمد (ص) فرو فرست.

سلام و درود بر تو و خاندان پاكت ، اي رسول خدا ! اي پيشواي رحمت ، اي شفيع امت ، اي زداينده ي غم از دل ها ، اي حجت خدا ، اي آقا و مولاي ما! نگاه و توسل و التماس ما  هماره  به سوي شماست  و دست هاي سرشار از خواهش و نيازمان ، پيوسته در دنيا و آخرت جوياي مهر و محبت ولطف وصفاي شما ! اي بزرگوار ! اي والا ! در پيشگاه خداي يكتاي توانا ، از ما شفاعت فرما !

                         ترجمه ي بخشي از دوارده امام خواجه نصير الدين طوسي       

خجسته میلاد نور های مهر وایمان مبارک!

     اي پيام آور عظيم الشان ! اي محمد بزرگ (ص) ، اي رسول مهرو معنا و دانايي ! تو ما را به قريه ي سرسبز و شكوهمند قر آن دعوت كردي و در هر" والليل" مارا به ميهماني "والنهار" بردي. تو با "اقرا" قرابتي ديرينه داشتي ودر مزارع انديشه"والتين والزيتون" مي كاشتي و"يا ايتهاالنفس المطمئنه" بر مي داشتي.تو در هودج " اياك نعبد" نشستي وبابراق " اياك نستعين " به معراج " اهدنا الصراط المستقيم "شتافتي و " صراط الذين انعمت عليهم " را در همه جاي گيتي گستراندي و" غير المغضوب عليهم ولا الضالين " را به همگان نشان دادي.

    اي ياسين ! ما را به كوثر وجودت تهنيت باد. گام هاي تو بر گيتي مبارك و ميلاد خجسته ات براي همه ي جهانيان شادي آفرين است .

    و اما تو اي امام همام ! اي اسوه ي انسان ، اي كوه وقار ، درياي دانش ، اقيانوس حكمت و فضيلت ، گستره ي رحمت و عبادت ! اي بنيان گذار نشر حقايق و توجه تمام به همه ي دقايق ، اي امام صادق ! بر تو نيز درود كه نخل وجودت چنان پر ثمر بود كه مذهب ما را با نامت مزين كرد.

    طلوع خجسته ي خورشيد وجودت هم زمان با شكفتن گل زيباي محمدي بر همه ي اهل ولا مبارك باد.

 

تسلیت برای رحلت جان گداز پیامبر خدا و دو فرزند گرامی ایشان

   اکنون هیاهویی است در بیشه زار کلام! غوغایی است در فراسوی همه ی نبشته ها! تعزیه ای بر پاست در حریر نگاه ها! غلغله ای است در وادی حیرت! خونچکانی بال پروانگان؛ تنها منظر دیده های بی پناه است. بالش خواب ستارگان از رویای مصایب سرشار است! زیر چشم دل ها کبود ابتلای غم است!

   هجرت سرداران نور، سالار مردان آفتابین، خورشید های سه گانه، سروران سپید اندیشه، در جالیز جان های ما بذر اندوه می پاشد!

   رحلت جان گداز پیام آور نور و مهر و دانایی حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم و شهادت جان سوز فرزندان آن بزرگوار حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و خورشید تابناک خراسان حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیت و الثنا همه ی جان ها و جهان ها را به سوگ نشانده است!

   با بلوغ عاطفه در رگ های قلمم همگام می شوم تا برای شما در این مصایب دشوار، نسخه ی صبوری بنویسم و از شما تقاضا کنم که برای من - وبرای خویشتن خویش – بال هایی آرزو کنید برای پریدن به ساحت کوی قدسی و سرشار از محبت حضرات مصطفی و مجتبی و رضا - که از زبان همه ی پاکان دنیا بر آن بزرگواران درودی بی انتها روا باد – و برای نوشیدن نور ناب نوازش های  آن عزیزان!و برخورداری از سایه سار لطف و نگاه آنان.

 

برشی از کتاب قصه های مادران معصومین / نوشته ی جواد نعیمی

...محمّد(ص) به بچه‏هايى كه بازى مى‏كردند، نگاه مى‏كرد؛ امّا با آنها بازى نمى‏كرد. او در ميان كودكان به دنبال فرزندان حليمه مى‏گشت ولى آنها را نمى‏يافت. يك روز، از حليمه پرسيد:

 - چرا اين روزها برادرانم را نمى‏بينم؟

 حليمه پاسخ داد:

 - عزيزم! آنها گوسفندان را به چرا مى‏برند.

 - من هم مى‏خواهم با آنها بروم!

 ...به اين ترتيب، محمّد(ص) همراه گوسفندان به صحرا مى‏رفت و شادمانه برمى گشت. او به آسمان و زمين و پيرامون خود با دقّت نگاه مى‏كرد. يك روز فكر كرد بهتر است به بالاى كوه برود. پسر حليمه كه او را در حال صعود ديده بود، به نزد مادر شتافت و او را از ماجرا آگاه‏ساخت.

 حليمه و همسرش حارث، به كمك محمّد(ص) شتافتند و ديدند كه او برفراز كوه نشسته و دارد به آسمان نگاه مى‏كند. او با همه‏ى خردسالى‏اش به طبيعت علاقه داشت و همواره به آن چشم مى‏دوخت و به انديشه مى‏پرداخت.

 حليمه به‏سوى محمّد(ص) دويد، او را در آغوش گرفت ؛ پيشانى‏اش را بوسه باران كرد، سپس وى را از قلّه پايين آورد، در حالى كه شايد هرگز به خاطرش نگذشت كه فرزند آمنه، واسطه‏ى ارتباط ميان او و آسمان شده است!

 

                   

 

فتنه ها محکومند!

ما همه ي توطئه ها و " فتنه" گري هاي دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي ايران و همه ي تلاش هاي تفرقه افكنانه ي مستكبران جهان را محكوم به شكست مي دانيم و به شدت از آن ها بيزاريم. ما اين هجمه هاي نا جوان مردانه را حاصل ضعف منطق و هراس آنان از گسترش دين مقدس اسلام در دنيا مي دانيم . ديني كه بر اساس آموزه هاي مترقي عدالت محوري، آزادي خواهي ، ستم ستيزي ، مهرورزي و كرامت انساني بنيان نهاده شده وبديهي است كه خوي استكباري ،تجاوز گرايانه و زور مدارانه ي دنيا طلبان را تاب تحمل آن نيست.با اين همه ما به  همه ي پيام آوران الهي و تعاليم راستين وبه دور از تحريف آنان احترام مي گذاريم و با دشمنان با سلاح وحدت و برهان وتحمل رو به رو مي شويم . باشد كه يا پرتو هدايت را بجويند و راه يابند و يا در جهل مركب ابدالدهر بمانند!   

درود بر آقاي مجيدي

 

درود بر آقاي مجيد مجيدي سينماگر و كارگردان برجسته ي ايران زمين كه شجاعانه و با صراحت براي جانبداري و دفاع از حريم پاك پيغامبر آخرين (ص) و قرآن كريم ،قلم زد و اعلام موضع كرد – دل نوشته ي زيباي ايشان را در صفحه ي 15 روزنامه ي قدس چهارشنبه 15 اسفند حتما بخوانيد –

 من نيز به عنوان يك نويسنده ي مسلمان بر دست و انديشه ي جناب مجيدي بوسه مي زنم و هم چون ايشان از همه ي كساني كه مغرضانه و كينه توزانه وحتي ناآگاهانه - در داخل ويا خارج ميهن اسلامي ما – به ساحت پاك پيامبر اعظم صلوات الله و سلامه عليه اسائه ي ادب روا مي دارند اعلام برائت و ابراز انزجار مي كنم و به جد بر اين باورم كه حضرت پيامبر ما (ص) والاترين، برجسته ترين و كامل ترين انسان  در پهنه ي جهان و در همه ي زمين و زمان است . او پيام دار خير و رحمت و بركت و مهرباني  وزيبايي و عشق و اميد و ايمان است وجز به حق سخن نمي گويد -  وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي -  و قرآن كريم كه معجزه ي ماندگار آن بزرگوار است كلام به دور از تحريف حضرت پروردگار يگانه است.

  همواره بشكوه باد نام بلند محمد مصطفي (ص) وبر فراز باد كتاب هدايت انسان ،قرآن عظيم .

                                                                       

                                                                                                   ** * جواد نعيمي ***

غم ناله هاي فراق

 

 

امشب هیایویی است در بیشه‌زار کلام، غوغایی است در فراسوی همه‌ی نبشته‌ها، تعزیه‌ای بر پاست در حریر نگاه، غلغله‌ای است در وادی حیرت، خونچکانی بال پروانگان، تنها منظر دیده‌های بی‌پناه است. بالش خواب ستارگان، از رویای مصایب سرشار است. زیر چشم دل‌ها، کبود ابتلای غم است.

ـ هر کس این روزها بتواند با عالم بالا تماس تلفنی داشته باشد، اشک خونرنگ ملایک را بر پیشانی مهتاب نظاره خواهد کرد و گیسوان پریشان آفتاب را به روشنی خواهد دید. زلف سیاه اندوه از لب دیوار حیات پیداست!...

ـ هر کس بتواند ماهواره‌ی دلش را به فضای ملکوت بفرستد، تیغ برهنه‌ی لشکر مصیبت را در جای جای جهان حس خواهد کرد.

ـ هر کس بتواند زیر سایه‌ی تاکستان عرش قدم بزند، گام هایش در خاک تسلیت فرو خواهد رفت.

ـ هر کس بتواند قد و قامت سفره نشینان مائده‌های آسمانی را برانداز کند، دل غمینی آنان را به وضوح درخواهد یافت.

ـ حالیا، دهان اندوه همه‌ی شادی‌ها را بلعیده است. دل عالم گرفته است از فراق؛ غم غربت چنگ انداخته است به ضریح جان‌ها. انگار گوش ملایک را هم کشیده‌اند تا نگاه شان را از زمین بر نچینند و ببینند چه زورقی بر دنیای اندوه، روان است!

ـ واقعا هم که چه نوری پرپر می زند در سینه سار یادها! چه چلچله‌هایی از سرزمین خاطره‌ها به سینه‌های سوزان کوچ می‌کنند و چه پرستوهایی به پرسه ماهتاب می‌روند!

ـ نینوای جان من امروز ساز فغان کوک کرده است. دلم به وسعت بیکرانه‌ی دریا، از اندوه، انبوه شده است. جوانه‌ی مصیبت چه قدر تکثیر می‌شود امشب! چه قدر از آسمان، باران ارغوانی غصه می‌بارد! چه قدر محبوب امشب از لب دیوار نگاه‌ها می‌گریزد! چه شهاب‌های مبارکی بر سینه‌ی آفتابین زمان خطی از بارش اشک فراق ترسیم می‌کنند! چه قدر نوحه گران ناحیه‌ی ایمان، مویه می‌کنند!

ـ‌ نوانای غمبار یاران، چه چنگی بر دل‌ها می‌کشد! و چه رنگین‌ کمان‌هایی، قوس غصه‌ها را به اقصی نقاط جهان نشان می‌دهند! در التهاب سپیده و فلق، جای پای کوچ نورها پیداست!

ـ‌ اکنون در فصل غروب خورشید، در هنگامه‌ی غربتی هستیم که دل در چنگ مصیبت گرفتار آمده. ناله‌های نای فلک، از هجران آفتاب، به گوش ملک می‌رسد. جهان با گذار آن ستوده، طعام تلخکامی می‌چشد و ما عبور مصطفای سرسبزی و بالندگی را که هیبت کل جهان بود، از پیش دیده می‌گذرانیم؛ اما همه‌ی «او»  را در سویدای دل می‌نشانیم و ما، در خویش می‌شکنیم. برپای نمی‌توانیم ایستادن! خم می‌شویم  از نگرانی بار مصیبت.

ـ کم نیست غم ناله‌های فراق در هجر خورشید، در وداع با دو ستاره‌ی پر نور! آخر، این ماییم که در پی کسب جواز رضایت حق، از دست‌های پر برکت رضای آل محمدیم.

هجرت سرداران نور، سالار مردان آفتابین، ستارگان سه گانه، سروران سپید اندیشه، در جالیز جان‌های ما بذر اندوه می‌پاشد. سنگ مصیبت بر سینه هایمان می‌کوبد. نی لبک قلبمان را به نجوای جدایی وا می‌دارد. و هنگامی که واژه های مان از پرواز می‌مانند، بال عقده‌های مان گشوده می‌شود و های های کلام، چشم‌های ما را به همنوایی با خود می‌خوانند...

... و من هم مثل شما از شیشه‌ی دیدگانم، گلاب اشک می‌فشانم در سال سوگ رحلت خورشید آخرین و هر دو سفیر نازنین، آن کوچندگان حریم عشق، آن قافله سالاران وادی ایمان، و دل به رویش آیینه‌های نگاه شان می دوزم در محشر...

و با بلوغ عاطفه در رگ‌های قلمم هم گام می‌شوم تا برای شما در این مصایب دشوار، نسخه‌ی صبوری بنویسم و از شما تقاضا کنم که برای من و برای خویشن بال هایی آرزو کنیدبرای پریدن به ساحت قدس مصطفی و مجتبی و رضا! «‌صلوات الله و سلامه علیهم‌» و برای نوشیدن نور ناب نوازش آنان!

 

                                                   از کتاب جرعه ای از جام ولا نوشته ی جواد نعیمی

   

درود

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

شوخی پیامبر (ص)

 

 

روزی پیامبر اکرم (ص) یکی از پاهای خود را دراز کرده و از یاران شان پرسیدند:

اگر گفتید پای چپ من به چه چیزی شباهت دارد؟

هرکس چیزی گفت. یکی گفت به شاخه ای از درخت طوبا. یکی گفت: به بازوی جبرئیل. یکی گفت:... وقتی همه حرف های شان را زدند. پیامبر(ص) پای دیگرشان را هم دراز کردند و فرمودند:

- به پای راستم بیش تر شباهت دارد!

                         مجله باران، شماره ی 140

محمد (ص) فروغ فروزان عشق

محمد (ص) فروغ فروزان عشق

نخستین تجلای تابان عشق

محمد(ص) سفیر سرافراز غیب

وجودی مبرّا زهر نقص و عیب

محمد(ص) به معنا همان عقل کل

که بو جهل خصمش همان جهل کل

محمد(ص) گل گلشن اصفیا

محمد(ص) مه محفل انبیا

چراغ دل آسمان بلند

به باغ جنان بلبل ارجمند

فرا راه دین مشعل تابناک

بيابان تاریک را نور پاک

به بزم بشر او پاک به جاست

به کونین از آن شه هیاهو به پاست

به دریای انوار حق منغمس

شعاع خدا بر دلش منعکس

جهان روشن از انعکاس دلش

زآیات قرآن پرحاصلش

خدا را نشان داد با بینات

به هم ریخت اوهام لات و منات

بشر را فراخواند بر کشف راز

مه مکه در آسمان حجاز

«حقیقت» برو چشم دل بازکن

به آهنگ او نغمه را ساز کن

میلاد نور مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج

ای پیامبر اعظم ! میلادآخرین نوه ی گرامی ات زیباترین گل بهار آفرین جهان مبارک باد

درود بر پیامبر اعظم (ص) و سلام بر بعثت

 

برانگیختگی اش از پایگاه نور و ایمان بود ورسالتش در مسیر روشنایی و برهان، در سایه سار کتابی هدایت گر.

در وجود گرامی پیامبر خدا- که از زبان همه ی پاکان بر او درود- از همان آغاز کودکی، چشمه های زیبای معنوی می جوشید و دست خداوند برسرش سایه می گسترانيد. ماجراهایی که به هنگام ولادت و نیز در روزگار کودکی و نوجوانی و درازای زندگانی پربرکت حضرت محمد(ص) به وقوع پیوست و او را به کمال رسانید، نشان می دهد که او از روحیه ای معناگرا، حق وجود و کمال طلب برخوردار بود. قلبی پاک، بی آلایش و پرصفا داشت. نه اهل لهو بود و نه به  بیهودگی ها روی خوش نشان می داد، بلکه به نیکی ها گرایش داشت و از هرچه پلیدی و آلودگی بود دوری می جست. خداخواهی، سرلوحه ی کار و زندگی اش بود. کینه توزی، بددلی و بدزبانی را دوست نمی داشت. آشنای محبوب و مهربان همگان به شمار می رفت و در حالی که قریش به پرستش بت ها افتخار می کردند، او به ستیزه با بت پرستی می پرداخت و سیر و سلوک و پرهیزکاری و خط بندگی را سیره ی خویش ساخته بود و برای این کار «حرا» را برگزیده بود.

«انتخاب این مکان از سوی رسول خدا(ص) نیز به این سبب بود که در این غار، امکان جدایی و بریدن کامل از همه ی مردم و بیگانگی با همه چیز، مگر انس با خداوند وجود داشت. انتخاب این غار از سوی آن حضرت به الهام خداوند بود، تا این ریاضت و عزلت مقدمه ای برای جهاد بزرگ او باشد و وی در غار، با دوامر زندگی کند: «بیم و سختی» هرچند پایان آن دوسعادت بخش خواهد بود.»

و همه ی این والایی ها و معناگرایی ها بود که او را شایسته ی وحی خداوند و شنیدن ندای آسمانی رسالت ساخت و به فرمان خدای یگانه و به وسیله ی جبريیل به مقام برترین و آخرین فرستاده ی حق، برای هدایت خلق برگزیده شد و سند جاودانگی اش در جهان انتشار یافت. هم چنان که جاودانه ترین کتاب را با دست های نورانی اش به جان و جهان هدیه داد.

و بدین گونه بود که محمد مصطفی (ص) حامل نورولوای برترین دین خدا شد و فرورفته در هاله ای از همه ی نیکی ها، رسالت بزرگ خویش را آغاز کرد. آن بزرگ مرد وارسته، این ماموریت شگفت و عظیم را با امر به خواندن- که می توان آن را سرآغاز دانایی تلقی کرد- آغازید و پی گرفت. بدیهی است که این «خواندن» خواندنی جهت دار و به اسم«رب» است و بر این اساس بر همه ی تلاش های هدایت گرانه، باید پرتو انوار حق بتابد و با یاد و نام خدا و در راه او صورت پذیرد- و البته هر کاری بایسته است که بر این منوال باشد- در چنین نگرشی به واقع نخستین روشن گر راه هدایت، «دانش» به شمار می آید. دانشی که انسان را به بینش و بصیرت رهنمون شده و او را به این درک والا برساند که به نام آن کس و در راه آن کس تلاش و زندگی کند که او را از آب مایه ای پست و اندک آفریده وچنان توانايي يي به او بخشیده که بتواند خویشتن را برکشد، عروج کند و به مقام والای انسان برسد و حتی برتر از آن، تا پایگاه فرشته ها پیش رود و از آنان نیز پیشی بگیرد!

پس، این رسالت جهامی محمد بزرگ(ص) است که می تواند انسان را به حق و نیکی و مهر و صفا بخواند و جان و جهان را به جلوه و جلا او دارد.

و چنین است که پیامبر اعظم ما (ص) آمده است تا آدمی را به بازخوانی آیات و نشانه های خدای یکتا دعوت کند، وجودش را از همه ی پلیدی ها، زشتی ها و تباهی ها پاک سازد و کتاب و حکمت را به او بیاموزد.

پیام آور همه ی نیکی ها حضرت محمد مصطفی(ص) برانگیخته شد تا همه ی زنجیرها و سنگینی های زاید را از دوش و گرده ی بشر بر دارد و او را از اسارت بت ها و هر چه غیر خدایی است برهاند و به نور آباد هدایت و تقوا بخواند. او آمده است تا شمیم اخلاق و کردار نیکو را در جهان بگستراند و در سایه ی شکوفایی اندیشه و تعقل و مهار احساس های تابجا و هواها و هوس های آفت زا انسان را به فرهیختگی و کمال برساند، تا آدمی چونان نهالی آماده ی رشد در پهنة گیتی به نیکی پرورش یابد. پس آن گاه به درختی تناور و سایه گستر و ثمربخش تبدیل شود. درختی که همه ی اجزای ان از ریشه تا تنه و برگ و بار و سایه سارش قابل بهره وری و بهره رسانی باشد. هم چنان که پیامبر اکرم(ص) خود به تمامی خیر بود و برکت بود. فضیلت بود و رحمت بود. کرامت بودووالایی. حقیقت بود و زیبایی. شجاعت بود و دانایی و درود بر او باد كه تا بود، گنجینه ی همه ی نیکی ها بود و تا جهان هست هم چنان نام و یاد و راه برجسته اش بر سرزبان ها و در سویدای دل ها و جان ها جاری است و هر روز و همه روز پرفروغ تر و جاودانه تر می شود. و درودی دیگر بر هر تنابنده ای که بند بندگی خدای یگانه را بر گردن آویخته و جانش با مهر مصطفای خدا در آمیخته و در روشنای شرف دین مبین، همه ی بدی ها را از دل و اندیشه و عمل خویش به دور ریخته است! و سلام آخر، بر آخرین پیام آور حق و راستی و بر همه ی پیروان راستین آن عزیز بزرگوار باد.

بار پروردگارا! ما را توان و توفیق ده که یاور و رهروی خوب آن محبوب باشیم و بر این پیمان، پایدار بمانیم. یا ارحم الراحمین!

 

از مشرق پیشانی ات

با تلاوت های دل در سینه ی  قرآنی ات

 نور ایمان سرکشید از مشرق پیشانی ات

درقبا  پیچیده خود را با تب آشوب عشق

 چیست این زندان حیرت،چیست این حیرانی ات؟

جلوه ی خورشید بود  و اتفاقی از شگفت

 تابش خورشید گون از خلوت پنهانی ات

روز آغاز تبسم   در حریم وصل بود

در بیابان طلب، پایان  سرگردانی ات

تا دمیدی عشق خود را در رگ عطشان خاک

 دشت را پرکرد ازگل، فیض عطرافشانی ات

دفتر«آیات شیطان» را به خاکستر کشید

 انفجار شعله های  روشن    یزدانی ات

                        شیرینعلی گلمرادی            

هديه‏ى طلايى / برگرفته از کتاب" به عشق محبوب "نوشته ی جواد نعیمی

   

 

 

 

 مرد عرب، مشغول اداى نماز بود، و دعاهايى كه در نمازش مى‏خواند؛ سرشار از مفاهيم والا. مضامين عالى و پرمعنا بود. نيايش زيبا و نغز او، كه نشانگر معرفت و ايمان كامل او بود، به گوش پيامبر رسيد. رسول خداصلى الله عليه وآله مرد ديگرى را در آن‏جا گمارد، تا وقتى كه آن عرب نمازش را تمام كرد، وى را به نزد پيامبر ببرد.

 رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله قطعه طلايى به مرد عرب داد، سپس از او پرسيد: از كدام قبيله‏اى؟ گفت: از بنى‏عامر بن صعصعه. فرمود:

 آيا مى‏دانى چرا اين هديه را به تو دادم؟ مرد گفت: شايد به خاطر پيوند خويشاوندى كه ميان من و شماست.

 رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند:

 - البته قرابت و خويشى حقى است (كه بايد رعايت شود)امّا اين هديه را از آن روى به تو بخشيدم كه ديدم خداى را به نيكى و شايستگى ثنا گفتى.

 و بدين ترتيب، رسول خداصلى الله عليه وآله هم مرد عرب را مورد تشويق قرار داد و هم ديگران را كه ناظر جريان بودند اميدوار ساخته و به كار نيك ترغيب فرمود.

 

 

شادباش و تهنیت برای میلاد دونور گرامی

     اي پيام آور عظيم الشان ! اي محمد بزرگ (ص) ، اي رسول مهرو معنا و دانايي ! تو ما را به قريه ي سرسبز و شكوهمند قر آن دعوت كردي و در هر" والليل" مارا به ميهماني "والنهار" بردي. تو با "اقرا" قرابتي ديرينه داشتي ودر مزارع انديشه"والتين والزيتون" مي كاشتي و"يا ايتهاالنفس المطمئنه" بر مي داشتي.تو در هودج " اياك نعبد" نشستي وبابراق " اياك نستعين " به معراج " اهدنا الصراط المستقيم "شتافتي و " صراط الذين انعمت عليهم " را در همه جاي گيتي گستراندي و" غير المغضوب عليهم ولا الضالين " را به همگان نشان دادي.

    اي ياسين ! ما را به كوثر وجودت تهنيت باد. گام هاي تو بر گيتي مبارك و ميلاد خجسته ات براي همه ي جهانيان شادي آفرين است .

    و اما تو اي امام همام ! اي اسوه ي انسان ، اي كوه وقار ، درياي دانش ، اقيانوس حكمت و فضيلت ، گستره ي رحمت و عبادت ! اي بنيان گذار نشر حقايق و توجه تمام به همه ي دقايق ، اي امام صادق ! بر تو نيز درود كه نخل وجودت چنان پر ثمر بود كه مذهب ما را با نامت مزين كرد.

    طلوع خجسته ي خورشيد وجودت هم زمان با شكفتن گل زيباي محمدي بر همه ي اهل ولا مبارك باد.

هفته ي وحدت مبارك باد .

         هفته ی وحدت گرامی باد.

سلام بر پیامبر اعظم(ص)

 

  بلغ العلی بکماله           کشف الدجی بجماله

  حسنت  جمیع  خصاله         صلوا علیه و آله   

باغبانان باغستان توحید

... هنوز جمال و جلال تو، ما را به سوی کمال می خواند. هنوز عطر رویش وجود تو را در باغستان های سبز توحید، می جوییم، ای رسول گرامی ما! ای پیامبر اعظم! ای برگزیده ي خدا! در راه اعتلای کلمه ي توحید و توحید کلمه، چه تلاش ها ورزیدی و چه مرارت ها دیدی تا بشر را به سرچشمه ي هدایت و معنویت برسانی. پایداری تو در راه حق و اندیشه و اخلاق والایت، اسوه ای برای همه ي مردم جهان است.

اینک ای پیام آور مهربانی و آگاهی وآزادی! گرچه دل های ما از هدایت گری های تو سرشار است ،اما چشم هامان در سال سوگ رحلت تو اشک باران است! هم چنان که سوگوار از دست دادن نوه ي عزیزت امام حسن مجتبايیم. هم او که با مبارزه ای در قالب صلح، رسواگر پلیدان تاریخ شد. اوکه بزرگواری نیکو خصال بود و مهرورزی بی مثال. مردی که در راه اعتلای دین و ترویج کتاب مبین و زمینه سازي برای انقلاب شکوهمند برادرش حضرت امام حسین(ع) تلاشی ارجمند داشت و در این راه از جان خویش مایه گذاشت. سال گشت رحلت غم افزای پیامبر اعظم عظیم الشان و شهادت نوه ي آن بزرگوار حضرت حسن بن علی(ع) بر همه ي شیفتگان حق و عدالت و آزادگی و بر همه ي پیروان مکتب گران قدر توحید تسلیت و تعزیت باد.

و پایان کلام را با گفتاری از این دو خورشید فروزان فرزانگی و مهر، زینت می بخشیم.

پیامبر اکرم(ص):

بهترین چیزی که به مردم داده شده، زبانی شکرگزار، پیکری صابر و شکیبا و دلی است یادآورنده نام خدا.

امام حسن مجتبی(ع):

با نیکوکاری، از کارهای ناپسند جلوگیری کنید.

سلام بر پیامبر اعظم(ص)

سلام بر پیامبر اعظم(ص) و خاندان پاکش. سلامی به اندازه ی قطره های باران و ریگ های بیابان و رایحه ی خوشبو ی موجود در جهان. سلامی به لطافت مهر و به بی کرانگی دریاها و به سخاوت ابر های باران زا !سلامی بی کرانه و نا منتها!

آخرین سوار

 

 این واژه ها برای دل پاک تو کم است

 وقتی که آیه آیه  کلام  تو   خاتم است

دل    در مقابل دل دریایی ات،   فقط

یک رودخانه؟رود؟ نه یک قطره شبنم است

بوی بهشت  می دهد    انگار  ، نام تو

 در چشم من، قشنگ ترین اسم عالم   است

وقتی زمین، به خواب فرو رفت ، آمدی

خورشید من! طلوع من از تودمادم است

ای آخرین سوار براق،   ای شکوه ناب!

معراج تو، به عرش خدا، اوج عالم است

                               داود لطف الله

کهکشان عشق

 

وقتی قدم به ساحت دل ها گذاشتی

بر شب  ، امیدروشن فردا گذاشتی

نم نم فرود آمدی  از   قله ی حرا

در هر قدم  ، تجلی سینا  گذاشتی

تاریخ را که تشنه ي یک جرعه عشق بود

 ناگاه   در  برابر دریا    گذاشتی

با کهکشان عشق به میقات  آمدی

 آیینه ای از آن به تماشا   گذاشتی

رفتی دوباره آدم غربت نصیب را

با زخم  و خاک  و  خاطره   تنها گذاشتی

                مصطفی محدثی خراسانی

خورشید حرا

 

آن خورشید که از حرا برآمد، همه ی تیرگی ها را بازشست، و سیاهی جهالت را تا راند، و آن هنگام که از دامنه ی کوه، به پایین آمد، دامن نور و روشنایی مهر را، به پنجره های سینه ها سپرد، پس آن گاه، پرتو تابناکش، از دل قرن ها گذشت، در ژرف نای اندیشه ها نشست، و چشم جهان را به روی حقیقت گشود.

اینک آن خورشید تابان، پیوسته در طلوع است، و هیچش غروب نیست!

آن رحمت مضاعف پروردگار ما، آن نور تابناک، جاودانه می ماند، تا نهال مهر هم چنان ببالد، و نور مثل باران، از آسمان ببارد، و زمین به نهایت رشد و شکوفایی خودش برسد!

وبلاگ " کتاب شناسی جواد نعیمی "

وبلاگ " کتاب شناسی جواد نعیمی " آغاز به کار کرد. من در این وبلاگ به معرفی آثار چاپ شده ام (به ترتیب انتشار ) می پردازم. پیوند این وبلاگ را در بخش پیوندهای پردیس مهتاب می یابید.

نشانی کتاب شتاسی جواد نعیمی این است :

http://ketabshenasi.blogfa.com           

 

ایمان و نیکویی

خصلتان لیس فوقهما من البر شی الایمان بالله و النفع لعبادالله

دو خصلت است که نیکوتر از آن دو چیزی نیست: ایمان به خدا و سودمندی برای بندگان خدا.

There are two qualities which Thing excels Them:

Faite in God and being usful for his fellow-creatures.

                                                                                              پیامبر اعظم (ص)

عاشقانه ترین ماجرا

 نوبت درست، لحظه ی آخر به ما رسید

 انسان به  عاشقانه ترین ماجرا    رسید

حوا  د رنگ کرد، زمین سیب سرخ شد

 آدم    سکوت  کرد ،  قیامت فرا رسید

 کشتی  شکستگان  و  رسولان  نا  امید

در انتظار معجزه بودند ،   تا      رسید

از دشت ها   تلاوت باران   شروع  شد

 از کوه ها به گوش بیابان،  صدا رسید

 تاریخ ایستاد ، جهان مکث کرد  و بعد

 فواره ای  بلند  شد  و  تا  خدا    رسید

 پیغمبری  به  رنگ گل سرخ ، باز شد

عطر تنش ،  به  دورترین روستا رسید

                    عبدالجبّار کاکایی

گوهر عقل

پيامبر گرامي (ص) فرموده اند :

از عقل راهنمايي بخواهيد تا شما را هدايت كند و از دستور عقل سر پيچي نكنيد كه سر انجام پشيمان خواهيد شد.                        

                                                        مستدرك2 ،ص286

درود برپیامبر(ص)

 

 

اللهم صل علي محمد وال محمد و عجل فرجهم

سیاست جنگی پیامبر خدا (ص)

 

پیامبر خدا (ص) «رحمت للعالمین»بوده و هست .او نسبت به یکایک افراد امت، دل سوز و مهربان بود و سخت ترین حالات و شرایط زندگی آن ها را مراعات می کرد. اگر ناگزیر می شد که برای دفاع از عقیده و ایمان ، لشکر کشی کند، خود لباس جنگ می پوشید و پیشاپیش لشکر حرکت می کرد. مگر این که مصالح عالیه ای اقتضا کند که خود در مرکز بماند و لشکری را با دستورالعمل لازم و فرمانده یا فرماندهانی مخلص و فداکار و شجاع، بسیج کند.

او هرگز راضی نمی شد که خویشاوندان را پشت جبهه و اصحاب را در صف مقدم نگه دارد، تا خطری متوجه بستگانش نشود و هر خطری در پیش است برای کسانی باشد که با او نسبتی ندارند. به همین جهت است که امیرالمومنین (ع) می فرماید:

«هرگاه آتش جنگ شعله می کشید و مردمی که سر دشمنی با اسلام داشتند، یورش
می آوردند، پیامبر خدا (ص) بستگان و افراد خاندان خود را در صف مقدم جبهه قرار
می داد تا اصحابش را از آتش شمشیر و نیزه دشمن حفظ کند».

آری اگر کشته شدن در راه خدا، حق است و جهاد و قتال، به انسان، مقام و مرتبه ای بالا می بخشد، چرا باید اقوام و اقارب، از این حق محروم بمانند و فیض بزرگ و بی مانندی را از دست بدهند؟

... خویشاوندان نزدیک پیامبر(ص) هم به همت والای خویش و هم به تشویق آن بزرگوار، همواره چون سپری محکم، پیشاپیش لشکر اسلام قرار می گرفتند و تا آن جا که در توان شان بود، سایر نیروها را از خطرات حفظ می کردند و ضربات کوبنده ي دشمن و صدمات جراحات را به جان می خریدند. به همین جهت بود که در جنگ بدر، عبیده بن حارث- پسر عموی پیامبر(ص) - به شهادت رسید و در جنگ احد، حمزه- عموی پیامبر(ص)- و در جنگ موته، جعفر که برادر امیرالمومنین (ع) و پسر عموی دیگر پیامبر خدا بود.

احمد بهشتی- مجله ي مکتب اسلام، خرداد85 - سال 46 – شماره ي 3

                            

سفارش درباره ي حیوانات

 

رسول خدا(ص) به بوستان مردی از انصار وارد شد. در آن بوستان شتری بود که به مجرد دیدن پیامبر(ص) ناله کرد و دیدگانش پر اشک شد. پیامبر(ص) به نزدیک آن شتر رفت و دست بر سرو گوش هایش کشید تا شتر آرام گرفت پس آن گاه پرسید: «صاحب این شتر کیست؟» جوانی از انصار گفت: «این شتر از من است یا رسول الله» پیامبر فرمود: «آیا از خدا نمی ترسی درباره ي این حیوان که خداوند او را در حوزه ي مالکیت تو قرار داده؟ او هم اکنون نزد من شکایت آورد که تو او را گرسنه نگه می داری و آزارش می دهی!»